برخی کسبوکارها با سرمایه آغاز میشوند.
برخی با یک ایده.
و برخی دیگر از دل یک مسئولیت متولد میشوند.
مسئولیتی که نه در یک کلاس مدیریت آموخته میشود و نه در کتابهای کسبوکار؛ بلکه در روزهای سخت زندگی شکل میگیرد.
برخی کسبوکارها با سرمایه آغاز میشوند.
برخی با یک ایده.
و برخی دیگر از دل یک مسئولیت متولد میشوند.
مسئولیتی که نه در یک کلاس مدیریت آموخته میشود و نه در کتابهای کسبوکار؛ بلکه در روزهای سخت زندگی شکل میگیرد.
داستان نیکبافت سپاهان برای من فقط داستان یک کارخانه تولید پارچه و رنگرزی در شهرک صنعتی چرمشهر ورامین نیست.
داستان دو برادری است که پس از درگذشت پدر، تصمیم گرفتند به جای متوقف شدن، مسیر او را ادامه دهند.
مسیر آسانی نبود.
اما یک سرمایه ارزشمند وجود داشت؛ اعتماد میان دو برادر.
یکی مسئولیت تولید را بر عهده گرفت.
در دل کارخانه، کنار ماشینآلات، مواد اولیه، کیفیت و عملیات.
و دیگری مسئولیت فروش، بازار، ارتباط با مشتریان و توسعه کسبوکار را پذیرفت.
سالها تلاش کردند.
زمین خوردند.
بلند شدند.
یاد گرفتند.
و آرامآرام مجموعهای را ساختند که امروز به عنوان نیکبافت سپاهان شناخته میشود.
زمانی که همکاری ما آغاز شد، کسبوکار مسیر رشد خود را پیدا کرده بود.
فروش وجود داشت.
تولید در جریان بود.
مشتریان به مجموعه اعتماد داشتند.
اما مانند بسیاری از کسبوکارهای در حال رشد، چالش جدیدی در حال شکلگیری بود.
کسبوکار بزرگتر شده بود اما سیستمها به همان اندازه رشد نکرده بودند.
در بسیاری از شرکتهای تولیدی، مدیران سالها با اتکا به تلاش فردی، تجربه شخصی و حضور دائمی خود سازمان را جلو میبرند.
این روش در مراحل اولیه جواب میدهد.
اما از یک نقطه به بعد، رشد سازمان از رشد مدیران سریعتر میشود.
و درست در همین نقطه است که بسیاری از کسبوکارها متوقف میشوند.
چیزی که در نیکبافت سپاهان برای من ارزشمند بود، شجاعت مدیران مجموعه برای پذیرش این واقعیت بود.
بسیاری از صاحبان کسبوکار تصور میکنند درخواست مشاوره نشانه ضعف است.
در حالی که تجربه من دقیقاً برعکس این را نشان داده است.
موفقترین مدیرانی که با آنها همکاری کردهام، کسانی بودهاند که در اوج فعالیت و نه در بحران، تصمیم گرفتهاند از نگاه بیرونی استفاده کنند.
دو برادر نیکبافت نیز از همین جنس مدیران بودند.
آنها به جای آنکه منتظر بروز بحران بمانند، تصمیم گرفتند سازمان را برای آینده آماده کنند.
و این تصمیم، مهمترین نقطه قوت آنها بود.
من همیشه میگویم:
«من کسبوکارها را بزرگ نمیکنم؛ به آنها کمک میکنم برای بزرگ شدن آماده شوند.»
از همان ابتدا مشخص بود که ظرفیت رشد در این مجموعه وجود دارد.
اما برای آزاد شدن این ظرفیت، باید زیرساختهای مدیریتی تقویت میشد.
زیرا باور دارم:
«رشد واقعی از داخل سازمان آغاز میشود، نه از بازار.»
و همچنین:
«قبل از توسعه بازار، باید زیرساخت توسعه را ساخت.»
به همین دلیل در طول نزدیک به سه سال همکاری، تمرکز ما صرفاً روی فروش بیشتر یا افزایش تولید نبود.
بلکه روی ساختن یک سازمان توانمندتر متمرکز شد.
در بسیاری از جلسات، موضوع اصلی نه تولید بود و نه فروش.
موضوع اصلی آینده سازمان بود.
این سؤالات ساده به نظر میرسند اما پاسخ به آنها آینده یک کسبوکار را تعیین میکند.
یکی دیگر از محورهای مهم همکاری، حرکت به سمت نگاه علمیتر در تولید بود.
در صنعت نساجی و رنگرزی، تجربه عملی اهمیت بسیار زیادی دارد.
اما تجربه به تنهایی کافی نیست.
امروز کارخانههایی موفقتر هستند که دانش فنی، تحلیل داده، کنترل فرآیند و نگاه علمی را در کنار تجربه قرار میدهند.
در این مسیر تلاش شد تصمیمات تولیدی بیش از گذشته مبتنی بر تحلیل، اندازهگیری و استانداردسازی فرآیندها باشد.
به تدریج فرهنگ ثبت اطلاعات، بررسی شاخصها و نگاه سیستمی در بخشهای مختلف تقویت شد.
نکته ارزشمند دیگر، روحیه یادگیری مدیران مجموعه بود.
همیشه گفتهام:
«موفقترین سازمانها لزوماً سازمانهایی نیستند که اشتباه نمیکنند؛ بلکه سازمانهایی هستند که سریعتر یاد میگیرند.»
این ویژگی را در هر دو برادر به وضوح میدیدم.
آنها نه تنها به دنبال پاسخ بودند، بلکه حاضر بودند سؤالهای جدید بپرسند.
و این ویژگی، رمز رشد بسیاری از کسبوکارهای ماندگار است.
پس از نزدیک به سه سال همراهی، آنچه بیش از هر چیز برای من ارزشمند است، صرفاً رشد فروش یا توسعه ظرفیت تولید نیست.
ارزشمندترین اتفاق، شکلگیری یک نگاه مدیریتی بالغتر و سیستمیتر در مجموعه است.
نگاهی که به جای حل مشکلات روزمره، به ساختن آینده فکر میکند.
تجربه نیکبافت سپاهان بار دیگر این حقیقت را برای من ثابت کرد:
بسیاری از کسبوکارها به دلیل کمبود مشتری متوقف نمیشوند.
آنها به دلیل نبود ساختار مناسب برای رشد متوقف میشوند.
امروز وقتی به مسیر طیشده نگاه میکنم، نیکبافت سپاهان را نمونهای از یک کسبوکار خانوادگی میبینم که تصمیم گرفت به جای اتکا به تلاش فردی، بر پایه سیستم رشد کند.
و این تصمیم، مهمترین سرمایهای است که میتواند آینده یک سازمان را تضمین کند.
آیا کسبوکار شما هم در این مرحله قرار دارد؟
شاید شما نیز صاحب یک کارخانه، شرکت تولیدی یا کسبوکار خانوادگی باشید.
شاید فروش دارید.
مشتری دارید.
تیم خوبی دارید.
اما احساس میکنید رشد شرکت از کنترل شما سریعتر شده است.
شاید بخش زیادی از تصمیمات هنوز به چند نفر وابسته است.
شاید فرآیندها در ذهن افراد باشد نه در سیستم.
شاید فرصتهای بازار وجود داشته باشد اما سازمان برای استفاده از آنها آماده نباشد.
در چنین شرایطی معمولاً مشکل کمبود بازار نیست.
مشکل آماده نبودن سازمان برای رشد است.
من در جلسات راهبری معمولاً یک سؤال میپرسم:
«اگر فروش شرکت شما از فردا دو برابر شود، آیا سازمان شما توان مدیریت آن را دارد؟»
اگر پاسخ این سؤال برای شما کاملاً روشن نیست، احتمالاً زمان آن رسیده که کسبوکار از زاویهای جدید بررسی شود.
تجربه همکاری با نیکبافت سپاهان، نالینو و دهها کسبوکار دیگر به من آموخته است که موفقترین مدیران کسانی نیستند که همه پاسخها را میدانند.
بلکه کسانی هستند که در زمان مناسب تصمیم میگیرند از تجربه دیگران استفاده کنند.
زیرا آینده کسبوکارها را کسانی میسازند که پیش از رسیدن بحران، برای رشد آماده میشوند.